خرید بک لینک
خدایا چطور یه آدم که من باشم میتونه اینقدر بد باشه ؟؟؟؟ دیگه چقدر واقعا؟؟ چقدر میتونم رو داشته باشم؟ خدای عزیز و مهربانم معذرت می خوام من بدون تو، بدون یاد تو، بدون رضایت تو هیچ وقت خوشحال نمیشم من خیلی خیلی غافلم از اینکه نهایت آرزوماهام چقدر بهم نزدیکه ، تمام زیبایی ها، خوشحالی و خوشبختی، تمام قدرت و عزت و همه ی اونچه یه انسان تو زندگی می خواد فقط خودتی خدایا من میون این دنیا و راه هاش گیج و سردرگمم چطور می تونم راهمو پیدا کنم ؟ چطور خودمو ببخشم؟؟ چطور فراموش نکنم ؟؟؟خدایا خواهش می کنم، یا تمام وجود التماس می کنم، از ته دلم یه اندازه ی سالهای زندگیم زار می زنم ... کمکم کن... دستمو بگیر جوری که دیگه هیچ وقت ازت جدا نشه خدای من از زمان کودکیم و از زمانی که از تو برام گفتن و تو رو شناختم بدون دلیل فقط دوستت داشتم، همیشه با تو حرف می زدم و همیشه دنبال تو بودم و تو هم همیشه هوای منو داشتی و مراقبم بودی، بهم محبت می کردی، منو تو آغوش می گرفتی و چه لحظه های نابی بودند . اما....میونه ی راه من بی معرفتی کردم ، من بد قولی کردم ، هزاران بار اما تو هر بار منو پذیرفتی دیگه نزار ازت جدا شم خدایا تو همیشه بزرگترین معشوق من بودی من خیلی خیلی دوستت دارم و هر چقدر که بیراهه برم بازم نمی تونم فراموشت کنم چون خودت گفتی از رنگ گردن نزدیک تری من نمی تونم توصیفش کنم خدایا خواهش می کنم با تمام عزت و اقتدارت بغلم کن خیلی سخته خیلی زیاد... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 4:54

روز نوشت سلام تصمیم دارم از این یه بعد روز نوشت هامو اینجا بنویسیم و صادق باشم احتمالا حس کنین با تصویری که نوشته های دیگم بهتون میدن تفاوت دارم و خوب دور از ذهن نیست تا حالا غیر ارادی فقط چیزای خوشگل از خودم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 17:51

روز نوشت 6 اسفند 1398تایپ کردن کمی سخت شده لپ تاپ جدید و طبق معمول حروف فارسی نداره و موضوع اینه که عادت دارم به کیبرد نگاه کنم و تایپ کنم حتی با این که حروف فارسی رو نمی بینم اگه این عادتو تموم کنم تایپم خیلی بهتر میشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 17:51

روز نوشت 11 اسفند 98

سلام

آرزو دارم حال و احوال همه خوب باشه ، حال خوب این روزا یه آزرزوی بزرگه

راستش امروز به حسی رسیدم ، ی..

اینو کامل نوشته بودم کلی هم نوشته بودم ولی نتم قطع شد دیگه نمی تونم بنویسم فعلا حسم اینه

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 17:51

جدیدا حس و حال عجیبی دارم

خودم هم نمی دونم چه خبر شده ، امیدوارم خبر خوبی باشه

یه مدت حس می کردم مرگ واقعا به من نزدیکه و کلا هر برنامه ای که برای آینده داشتم رو ملغی شده میدونستم

خدا عاقبت هممون رو ختم به خیر کنه

آرزو دارم هر چه زودتر و زودتر ظهور اتفاق بیفته

یه اتفاق عظیم

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 17:51

این پست رو بعد از تقریبا یک سال می نویسم توی این یک سال به وبلاگ سر نزدم هر از گاهی یادش بودم ولی جرئت سر زدن بهشو نداشتم تا امشب ؛ راستش پست های قبلیمو که می خونم به خود قبلیم حسادت می کنم حس می کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 12:21

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا ...

لعنت به من اگر از تو به غیر از تو بخواهم

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 1:08

هر کار خداوند حکمتی دارد شاید همه ی این ها علائم ظهور آقاست

خداوند می خواهد با اینها ما را از خواب غفلت بیدار کند

از گناهانمان ...

دعا می کنم آنقدر آرام نگیریم تا یادمان برود آرامشمان را مدیون که هستیم

اللهم عجل لولیک الفرج

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 1:08

همین که شب هنگام می دانیم عزیزانمان سقف و خانه ای گرم برای در کردن خستگی روزشان دارند و آرام چشم بر هم می نهند نهایت خوشبختی است ...

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 1:08

سلام خدای مهربانم

خدای بزرگم

خدای عزیزم

خوشحالم که دوباره به تو برگشتم

خیلی خوشحالم

نمی دانی فراق چون تویی چقدر سخت بود، روز های خیلی بدی را بی تو گذراندم

روز هایی که فکر می کردم چقدر از تو دور شده بودم

خیلی بد بود

خیلی ....

خدایا

این که دوباره اینجا می نویسم یعنی دوباره مرا برگرداندی

ممنونم

متشکرم خالق یکتا

متشکرم مهربانترین مهربانان ...

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 1:08

دلم برای درسا مدرسه تنگ شده حقیقتا همه رو دوست داشتم ،حالا نه همه ی همه ولی اکثرا دیگه

دلم یه کم شیمی، یه خورده بیشتر ریاضی ، یه خورده بیشتر تر فیزیک می خواد

دلم شادی بعد از حل یه مسئله ی سخت و می خواد

یه خورده فسفر سوزوندن تا حدی که مغزت درد بگیره

(اینو قبلا خیلی کشیدم قشنگ درک میکنم)

درواقع دلم یاد گرفتن یه چیز جدید حدود اکتشاف میخواد

حیف که توی دانشگاه دیگه از این خبرا برا من نیست ...

واقعا حیف

کاش حداقل یه استاد سختگیر و کاربلد ایستایی داشتم

بازم حیف

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 1:08

فک می کنم زندگی تندتر از چیزی که تصور داریم حرکت میکنه

اونقدر سریع که اصلا متوجه نمیشی . من به نوبه ی خودم توی زندگی همیشه دنبال شادی واقعی بودم و هنوزم هستم

یهرارشادی که دو ساعت بعد از جشن یا مهمونی با دوستان یا تماشای فیلم مورد علاقه و با هر چیز دیگه تموم نشه یه حس امنیت از ته دل

خیلی زود فهمیدم که این نوع شادی رو فقط با خدا میشه تجربه کرد

ولی خیلی چیزا ما رو از خدا دور می کنه

بزرگترینش خودمون ...

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 1:08

خدای من مرا به خودت بازگردان هر چند که" من " از تو رفته ام ...

برچسب: خدای, نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:01

امام زمانم سلام

فکر می کنم امروز ذره ای از غربتتان را حس کردم

چگونه شما این حجم از تنهایی و غربت را میان شیعیانتان تحمل می کنید ؟!

دلم می خواهد در جمکرانتان بنشینم و برای غربتتان اشک بریزم ... به اندازه تمام سهل انگاری هایم

مرا ببخشید یعنی ما را ببخشید که اسم محب شما را یدک می کشیم شما را واسطه ی دعاهایمان می کنیم و خو برای شما ... آه , که این درد در کلمات نمی گنجد آرزو نمی کنم که بیای

چون همه می دانند روزی خواهی آمد آرزو می کنم هنگامی که می آیی چشمانم شرمسار نگاهت نباشد

برچسب: غربت, نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:01

بارالها…

از کوی تو بیرون نشود پای خیالم،
نکند فرق به حالم ....
چه برانی، چه بخوانی…
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی…
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی..
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی،
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا, نیست پناهی

برچسب: نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 2:05

صفحه بندی