این پست رو بعد از تقریبا یک سال می نویسم توی این یک سال به وبلاگ سر نزدم هر از گاهی یادش بودم ولی جرئت سر زدن بهشو نداشتم
تا امشب ؛
راستش پست های قبلیمو که می خونم به خود قبلیم حسادت می کنم
حس می کنم از خدا دور شدم و توی مسیر زندگیم کمتر خدا رو احساسمی کنم .
واقع بینانه بگم از وضع الانم اصلا راضی نیستم به هیچ وجه
شاید این موضوع به خاطر عوض شدن محیط اطرافم باشه اما مقصر بخش خیلی بزرگشش خودمم
می خوام دوباره برای خدایی که با کمال گستاخی ازش دور شده بودم بنویسم
خدای عزیز و بخشندم
خدای مهربونم
واقعا معذرت میخوام خیلی ، بابت همه چیز من تو رو فراموش کرده بودم و اینکه اصلا برای چی زندگی می کردم
اما من خوشحال نبودم بازم هر جا کم می آوردم دستم پیش خودت دراز بود و تو با رحمانیت بی نظیرت دستمو خالی نزاشتی
خدایا من واقعا بهت محتاجم
هر روز که از خواب پا میشم تمام جوارحم از درد دوریت فریاد می زنند
جمعه شب ها که دعای کمیل می خوندم با تمام وجود می فهمیدمش و از درد دوریت اشک می ریختم اما نتونستم برگردم شاید تو بودی
اما من می دونم که من نبودم
من بودنت رو با خودم خاص میخوام اونقدر خاص که همیشه احساست کنم
اونقدر خاص که دیگه از هیچی نترسم و در آخر اونقدر خاص که تو دل طوفان ، دلم بهت قرص و آروم باشه
رابطه ای که فقط با تو داشته باشم
معشوق حقیقی
خدای من
دیگه نمی نویسم
وقتشه عمل کنم
من بدون تو نمی تونم
بهت برمی گردم
برچسب:
نویسنده: زهرا قربانی